خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
توبه کردم از می و معشوق سرمستم دگرتوبه یی هرگز نکردم من که نشکستم دگر
۲
ذره خاکم ولی تا جذبه مهرم رسیدآنچنان برخاستم بیخود که ننشستم دگر
۳
دادم از دست آن دو زلف و رشته جانم گسستآه اگر افتد سر زلف تو در دستم دگر
۴
یک دو روزی غصه دنیا دلم در بند داشتشکر ساقی میکنم کز غصه وارستم دگر
صفحهٔ ۱ از ۲