خلوتی با سعدی
بخش ۲ - حکایت
باب هشتم در شکر بر عافیت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوانی سر از رای مادر بتافتدل دردمندش به آذر بتافت
۲
چو بیچاره شد پیشش آورد مهدکه ای سست مهر فراموش عهد
۳
نه گریان و درمانده بودی و خردکه شبها ز دست تو خوابم نبرد؟
۴
نه در مهد نیروی حالت نبودمگس راندن از خود مجالت نبود؟
صفحهٔ ۱ از ۳