خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گرچشم کج بین آفتابی را دو می بیند مگر
۲
گرچه میدانم نیایی سوی من شب تا به روزچشم بر راه تو دارم گوش بر آواز در
۳
هرگزم جامی ندادی تا زچشمم خون نریختجرعه یی می میدهی آنهم بصد خون جگر
۴
کی گذارم ناوکت کز رشته جان بگذردکاینچنین مرغی بدام من نمیافتد دگر
صفحهٔ ۱ از ۲