خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوزمست تو کی ز رفته پشیمان بود هنوز
۲
بگسست دست عمر ز دامان زندگیبامن غم تو دست گریبان بود هنوز
۳
دارم دلی که در دهن شیر اگر فتدمشغول عشق طرفه غزالان بود هنوز
۴
آتش ز سوز سینه ما در جهان فتادما دم نمی زنیم که پنهان بود هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲