خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نه آنم که بنالم ز دل افکاری خویشکه مرا غایت کام است جگر خواری خویش
۲
کام دل از تو نجویم که بسی خوش دارمخار خار جگر و سوز دل و زاری خویش
۳
ای طبیب ار نکنی چاره من وقت خوش استکه من خسته خوشم نیز به بیماری خویش
۴
گر نشد روزی من روز وصال تو بس استشب تنهایی و کنج غم و بیداری خویش
صفحهٔ ۱ از ۲