خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشته ام خار ملامت همه پیرامن خویشخار گل کن به من از برق رخ روشن خویش
۲
ذوق پابوس تو بیرون نرود از دل منگر به بینم بمثل دست تو در گردن خویش
۳
آفتابی تو و از ذوق وصالت همه شبچشم امید گشایم به در روزن خویش
۴
مست میخانه چنانم که گرم دست دهدخشت آن خانه کنم تا بقیامت تن خویش
صفحهٔ ۱ از ۲