خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترشهرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
۲
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذردکز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
۳
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرمتازه سازد جانم از بوی لب جان پرورش
۴
تابش آتش اگر از آب ننشیند چراسوز دیگر میکند پیدا دلم از خنجرش
صفحهٔ ۱ از ۲