خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباشصبح امید شود همدم ما هم خوشباش
۲
همه عالم بتو ای خواجه گرفتم که بدندتو گرانی مکن و با همه عالم خوشباش
۳
زخم دل به بود از منت مرهم ز طبیبدست بر دل نه و بی منت مرهم خوشباش
۴
یکدم ای صبح سعادت که چراغم باقی استتو هم آخر بمن سوخته یکدم خوشباش
صفحهٔ ۱ از ۲