خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من آب خضر جویم بهر سگان کویشاو تشنه بر هلاکم تا نگذرم بسویش
۲
تاب نظر ندارم آن به که خاک گردمتا ذره ذره بینم در آفتاب رویش
۳
صد آب زندگانی میرد بپای آن گلصد خضر چون مسیحا جان میدهد ببویش
۴
تاب فغان ندارد آه از مزاج آن مهکز گل بنازنینی نازک ترست خویش
صفحهٔ ۱ از ۲