شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۹۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرشهمچو شمع از آتش حسرت رود دود از سرش
۲
چون نمیرد خسته مسکین که بر بالین اودیر آمد آن طبیب و زود فرمود از سرش
۳
غم ز درویشی ندارد رند دیر ای مغبچهزانکه خم گنج است و ساقی مهر بگشود از سرش
۴
هر شهی کز فر تاج زر نشد خاک رهتباد غیرت تاج زر چون لاله بر بود از سرش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth