خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باکچون درون پاکست از آلایش بیرون چه باک
۲
چشم خونریزت چه ترساند مرا از سیل اشکمن که از طوفان ندارم باک از جیحون چه باک
۳
شیشه ناموس چون بشکست از طعنم چه غمپیش ازین بودی غم رسواییم اکنون چه باک
۴
رند اگر خون میخورد جام میش در گردن استگر بکام او نگردد گردش گردون چه باک
صفحهٔ ۱ از ۲