خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غرق خونم که ازین بحر کناری گیرمسر بصحرا نهم و دامن خاری گیرم
۲
چند باشند جوانان بکنار از من پیروقت آنست که من نیز کناری گیرم
۳
بسکه در کنج غمم چهره خزانی شده استشرم دارم که ره باغ و بهاری گیرم
۴
مگسی بی پر و بالم چه پرم گرد همایدر خور بال و پر خویش شکاری گیرم
صفحهٔ ۱ از ۲