خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داند دل تو راز من وزان تو من همچون آینه صاف است چه حاجت بسخن هم
۲
عیب من مجنون مکن ار جامه زدم چاکبا جامه چکارست مرا بلکه کفن هم
۳
از ما مرم ای آهوی مشکین که گذشتیماز خلق جهان بهر تو و قید وطن هم
۴
گر دست دعایی ز سر صدق بر آریمشاید که توان دست تو بوسید و دهن هم
صفحهٔ ۱ از ۲