خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هماز داغ درون سوختم از زخم برون هم
۲
افتاده ام ایشمع چو پروانه بپایتآتش زده ام دین و دل و صبر و سکون هم
۳
چند ای بت کافر بچه در غارت دینیاین کار مگر بر تو ثواب است و شکون هم
۴
دایم بزبانها من بد روز چو شمعماز زخم زبان سوختم از بخت زبون هم
صفحهٔ ۱ از ۲