شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی خمار محنت آن سیمبر کشماو می خورد بمردم و من دردسر کشم
۲
درد مرا بغیر چه نسبت که مدعیخار از قدم بر آرد و من از جگر کشم
۳
ظاهر شود خرابی عالم ز سیل اشکروزی که من گلیم خود از آب برکشم
۴
من مست خود مرادم و ناصح مرا ز میچندانکه منع بیش کند بیشتر کشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth