شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بسکه می وصلت بیرون رود از دستمروزیکه ترا بینم تا روز دگر مستم
۲
ای آفت جان و دل دارم ز تو صد منتکز دردسر مستی از یمن تو وارستم
۳
در عشق سرافرازی بردار توان کردنتا من سر جان دارم در کوی غمت پستم
۴
گفتم مگر از مهرت طرفی بتوان بستنبی مهر و وفا بودی نقش غلطی بستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth