خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارمکه نَبْوَد زَهرهٔ گفتن گر از لب بر زبان دارم
۲
کیم آتش نشاند دیده زان اشکی که میریزمکه آن آتش که جان سوزد درون استخوان دارم
۳
ز شوخی میکنی آزار دلهای حزین و منبه یارب ، خویش را شب از گزندت در امان دارم
۴
مکش بر من کمان کز کوی من بگذر به ناکامیحذر کن زانکه من هم تیر آهی در کمان دارم
صفحهٔ ۱ از ۲