خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدمهمه امروز می بینند و من آنروز میدیدم
۲
بیاران مینمود از غمزه چشمت مردمی لیکنمن از آن غمزه در دل ناوک دلدوز میدیدم
۳
ز هجرم تیره بخت اکنون کجا شد آن نکو بختیکه خورشید رخت از طالع فیروز میدیدم
۴
خوشا آنشب نشینیها که در جمع سهی قدانترا مجلس نشین چونشمع بزم افروز میدیدم
صفحهٔ ۱ از ۲