خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنمچون سگان ریش کهن را بزبان تازه کنم
۲
شوقم اندازه حسن تو ندارد ایمهکی توانم که نظر بر تو به اندازه کنم
۳
چشم بستم ز تو و عشق نه آنست که منتکیه بر ملک دل از بستن دروازه کنم
۴
گر تو ای تازه خط از زلف نبخشی تارینسخه جان پریشان بچه شیرازه کنم
صفحهٔ ۱ از ۲