خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میخواست شب که داغ نهد دلستان منمیساخت او فتیله و میسوخت جان من
۲
گو استخوان من سگ کویت مخور که هستپیکان زهر دار تو در استخوان من
۳
خواهم زبان خویش برون آرم از دهانتا نشنود حدیث تو کس از زبان من
۴
بی پرتوی ز آتش دل در هوای توهرگز برون نشد نفسی از دهان من
صفحهٔ ۱ از ۲