شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۱۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه حسن است این زهی خوبی مگر خورشید و ماه است اینچه عشق است این زهی محنت مگر قهر آله است این
۲
مگر گر بد کنم آه دلت بر من کجا گیردحذرکن کاتش محض است جان من نه آه است این
۳
چه ظلم است این که میتابی رخ از فریاد مظلومانسگ فریاد خوانی نیست آخر داد خواه است این
۴
بامید کف پای تو چشمم خاک ره گردیدبنه در چشم من پای همان دان خاک راه است این
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth