خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا سنگ جفایت خوردن و هم در نفس مردنولی من بخت اینم نیست خواهم زین هوس مردن
۲
من آنمرغ دل افکارم که محرومم ز وصل گلنخواهم روی بستان دید خواهم در قفس مردن
۳
دل مجنون کجا یابد نشان از محمل لیلیکه میباید در این وادی بآوای جرس مردن
۴
ز طعن همنفس نتوان که نالم از بلای اوبلا این شد که می باید ز طعن همنفس مردن
صفحهٔ ۱ از ۲