خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۲۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به وفای او که گرم کشد نکنم فغان ز جفای اوز هلاک من چه زیان فتد من و صد چو من به فدای او
۲
غم گلرخی که مرا بود همه عمر از آن نشود کهنکه هزار اگر گل نو بود نرسد یکی به صفای او
۳
به بهانهای که دلم تپد سخنی کنم به طبیب خودنه غلط که گر نگهی کند بتپد دلم به هوای او
۴
چه بود اگر سگ کوی او سوی چشم من گذری کندکه بشوید آب دو دیدهام ز غبار ره کف پای او
صفحهٔ ۱ از ۲