شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۲۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی ز دهانش بود ایدل سخن توخاموش که حرفی نجهد از دهن تو
۲
شیرین دهنا، چون همه وصل است ز خسروخود را بچه خرسند کند کوهکن تو
۳
تا کفر سر زلف تو باقی بود ای بتمشکل که مسلمان شود این برهمن تو
۴
بر برگ گل از باد سحر قطره شبنمسیماب شود گر نگرد سیم تن تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth