خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار اوباشد کزین خون جگر رنگی برآرد کار او
۲
مردن بسی اسان بود هرچند کز حرمان بودگر در مذاق جان بود شیرینی گفتار او
۳
آنسرو ما چالاک شد عاشق کشی بی باک شدخواهد بسی سر خاک شد از جلوه رفتار او
۴
بیروی آنگل پیرهن چندان بگریم در چمنکاخر دمد از اشک من گل بر سر دیوار او
صفحهٔ ۱ از ۲