خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه دل در سینه من سوخت داغ دلبریهر نفس کز دل بر آرم نیست بی خاکستری
۲
آه از آن دلشادی اول که خنجر برکشیدوای از آن نومیدی آخر که ز در بر دیگری
۳
نیست جای کشتگان تیغ تو صحرای حشرباید از بهر شهیدان تو دیگر محشری
۴
گو مباش اسباب عشرت زانکه مارا بس بودسینه با صد ناله چنگی، دل پر از خون ساغری
صفحهٔ ۱ از ۲