خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و چراغ ستم افروخته کردیدیدی که چه با روز من سوخته کردی
۲
کشتی به جفا شهری و از درد رهاندیدرد همه در جان من اندوخته کردی
۳
از خون اسیران نشود سیر سگ تواکنون که به خون منش آموخته کردی
۴
تا باز کجا میروی امشب به شبیخونکز آتش می شمع رخ افروخته کردی
صفحهٔ ۱ از ۲