شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کارراستی باید به بازی صرف کردم روزگار
۲
هیچ دست آویزم آن ساعت که ساعت در رسدنیست الا آن که بخشایش کند پروردگار
۳
بس ملامتها که خواهد برد جان نازنینروز عرض از دست جور نفس ناپرهیزگار
۴
گاه می‌گویم چه بودی گر نبودی روز حشرتا نگشتندی بدان در روی نیکان شرمسار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth