خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو پس پرده و ما خون جگر میریزیموه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم
۲
دیگران را غم جان دارد و ما جامهدرانکه بفرمایی و ما از سر جان برخیزیم
۳
مردم از فتنه گریزند و ندانند که مابه تمنای تو در حسرت رستاخیزیم
۴
دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دستظاهر آن است که از تیر بلا نگریزیم
صفحهٔ ۱ از ۲