خلوتی با سعدی
در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی
مراثی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به اتّفاق، دگر دل به کَس نباید دادزِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتاد
۲
چو ماهِ دولتِ بوبَکرِ سَعد آفِل شدطلوعِ اَخترِ سَعدَش هنوز جان میداد
۳
امیدِ امن و سلامت، به گوشِ دل میگفتبقای سَعدِ ابوبکرِ سَعدِ زَنگی باد
۴
هنوز، داغ نخستین، درست ناشُده بودکه دستِ جورِ زمان، داغِ دیگرش بِنْهاد
صفحهٔ ۱ از ۸