خلوتی با سعدی
در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسف
مراثی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردی به دل رسید که آرام جان برفتوان هر که در جهان به دریغ از جهان برفت
۲
شاید که چشم چشمه بگرید به هایهایبر بوستان که سرو بلند از میان برفت
۳
بالا تمام کرده درخت بلند نازناگه به حسرت از نظر باغبان برفت
۴
گیتی برو چو خون سیاووش نوحه کردخون سیاوشان زد و چشمش روان برفت
صفحهٔ ۱ از ۶