شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشبنگه در چشم و آهم در جگر وامانده است امشب
۲
به ذوق وعده سامان نشاطی کرده پندارمز فرش گل به روی آتشم بنشانده است امشب
۳
خیال وحشت از ضعف روان صورت نمی بنددبیابان بر نگه دامان ناز افشانده است امشب
۴
دل از من عاریت جستند اهل لاف و دانستمسمندر این غریبان را به دعوت خوانده است امشب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth