خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداختکه هم ز من پی من خلد را بنا انداخت
۲
چو نقش پا همه افتادگی ست هستی منز آسمان گله نبود اگر مرا انداخت
۳
سواد سایه همان صورت گلیم گرفتهمای فرخ اگر سایه بر گدا انداخت
۴
ز رزق خویش چه سان بر خورم که داس قضاز کشت خوشه درود و در آسیا انداخت
صفحهٔ ۱ از ۳