خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوختکه راز در دل و مغز اندر استخوانم سوخت
۲
به ذوق خلوت ناز تو خواب گشت تنمقضا به عربده در چشم پاسبانم سوخت
۳
شنیده ای که به آتش نسوخت ابراهیمببین که بی شرر و شعله می توانم سوخت
۴
شرار آتش زردشت در نهادم بودکه هم به داغ مغان شیوه دلبرانم سوخت
صفحهٔ ۱ از ۴