شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که درین داوری بی اثر افتاده استاشک تو گویی مرا از نظر افتاده است
۲
عکس تنش را در آب لرزه بود هم ز موجبیم نگاه خودش کارگر افتاده است
۳
ناله نداند که من شعله زیان می کنمهر چه ز دل جسته است در جگر افتاده است
۴
خاطر بلبل بجوی قطره شبنم مگویکز پسی گوش گل ناله تر افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth