خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از فرنگ آمده در شهر فراوان شده استجرعه را دین عوض آرید می ارزان شده است
۲
چشم بد دور چه خوش می تپم امشب که به روزنفس سوخته در سینه پریشان شده است
۳
در دلش جویی و در دیر و حرم نشناسیتا چه رو داد که در زاویه پنهان شده است؟
۴
لب گزد بیخود و با خود شکرآبی داردتا چه گفته ست که از گفته پشیمان شده است؟
صفحهٔ ۱ از ۳