خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابستجان نیست، مکرر نتوان داد، شرابست
۲
در مژده ز جوی عسل و کاخ زمردچیزی که به دلبستگی ارزد می نابست
۳
لهراسپ کجا رفتی و پرویز کجاییآتشکده ویرانه و میخانه خرابست
۴
از جلوه به هنگامه شکیبا نتوان شدلب تشنه دیدار ترا خلد سرابست
صفحهٔ ۱ از ۳