خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سموم وادی امکان ز بس جگر تابستگداز زهره خاکست هر کجا آبست
۲
مرنج از شب تار و بیا به بزم نشاطکه پنبه سر مینای باده مهتابست
۳
به خوابم آمدنش جز ستم ظریفی نیستخدا نخواسته باشد به غیر همخوابست
۴
ز وضع روزن دیوار می توان دانستکه چشم غمکده ما به راه سیلابست
صفحهٔ ۱ از ۳