خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما لاغریم گر کمر یار نازکستفرقی ست در میانه که بسیار نازکست
۲
دارم دلی ز آبله نازک نهادترآهسته پا نهم که سر خار نازکست
۳
از جنبش نسیم فرو ریزدی ز همما را چو برگ گل در و دیوار نازکست
۴
باناله ام ز سنگ دلیهای خود منازغافل قماش طاقت کهسار نازکست
صفحهٔ ۱ از ۳