خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش استبعد از این گویند آتش را که گویا آتش است
۲
انتظار جوله ساقی کبابم میکندمی به ساغر آب حیوان و به مینا آتش است
۳
گریهات در عشق از تأثیر دود آه ماستاشک در چشم تو آب و در دل ما آتش است
۴
ای که میگویی تجلیگاه نازش دور نیستصبر مشتی از خس و ذوق تماشا آتش است
صفحهٔ ۱ از ۳