خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هستروزی ناخورده ما در جهان بسیار هست
۲
ما و خاک رهگذر بر فرق عریان ریختنگل کسی جوید که او را گوشه دستار هست
۳
پاره ای امیدوارستم، تکلف بر طرفبا همه بی التفاتی دردمند آزار هست
۴
بر سر کوی تو با مهرم به جنگ آرد همیاین هجوم ذره کاندر روزن دیوار هست
صفحهٔ ۱ از ۳