خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفتبیداد توان دید و ستمگر نتوان گفت
۲
در رزمگهش ناچخ و خنجر نتوان برددر بزمگهش باده و ساغر نتوان گفت
۳
رخشندگی ساعد و گردن نتوان جستزیبندگی یاره و پرگر نتوان گفت
۴
پیوسته دهد باده و ساقی نتوان خواندهمواره ترا شد بت و آزر نتوان گفت
صفحهٔ ۱ از ۳