شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفتهمچو عیدی که در ایام بهار آمد و رفت
۲
تا نفس باخته پیروی شیوه کیستتندبادی که به تاراج غبار آمد و رفت
۳
سبحه گردان اثرهای وجودست خیالهر چه گل کرد تو گویی به شمار آمد و رفت
۴
طالع بسمل ما بین که کماندار ز پیپاره ای بر اثر خون شکار آمد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth