خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبحمفت آنان که درآیند به باغ دم صبح
۲
آفتابیم، به هم دشمن و همدرد ای شمعما هلاک سر شامیم و تو داغ دم صبح
۳
بعد آنان که قریب اند به ما نوبت ماستآخر کلفت شبهاست فراغ دم صبح
۴
زین سپس جلوه خور جای چراغان گیردشب اندیشه ز ما یافت سراغ دم صبح
صفحهٔ ۱ از ۳