خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچزخم دل ما جمله دهانست و زبان هیچ
۲
ای حسن گر از راست نرنجی سخنی هستناز این همه یعنی چه؟ کمر هیچ و دهان هیچ
۳
در راه تو هر موج غباری ست روانیدلتنگ نگردم ز برافشاندن جان هیچ
۴
بر گریه بیفزود زدل هر چه فرو ریختدر عشق بود تفرقه سود و زیان هیچ
صفحهٔ ۱ از ۳