خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کلبه ما از جگر سوخته بو بردبا ما گله سنجید و شماتت به عدو برد
۲
خواهم که برد ناله غبارم ز دل دوستچون گریه تن زار مرا زان سر کو برد
۳
همره رودش کوثر و حوران که دم مرگذوق می ناب و هوس روی نکو برد
۴
بستند ره جرعه آبی به سکندردریوزه گر میکده صهبا به کدو برد
صفحهٔ ۱ از ۳