خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیردسراپای من از جوش بهاران پرده برگیرد
۲
به عرض هر گسستن کز نفس بالد ز بی تابیخیالم الفت مرغوله مویان را ز سر گیرد
۳
دل از سودای مژگان که خون گردید؟ کز مستیبه ذوق رخنه از هر قطره ره بر نیشتر گیرد
۴
به چشم مدعی همچون چراغ روز بی نورمچراغم گر به فرض از پرتو خورشید درگیرد
صفحهٔ ۱ از ۳