خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشدز رشک غیر باید مرد گر مهر تو کین باشد
۲
از آن سرمایه خوبی به وصلم کام دل جستنبدان ماند که موری خرمنی را در کمین باشد
۳
محبت هر چه با آن تیشه زن کرد از ستم نبودچنین افتد چو عاشق سخت و شاهد نازنین باشد
۴
به روزی کش شبی با مدعی باید به سر بردنبه من ضایع کند گر صد نگاه خشمگین باشد
صفحهٔ ۱ از ۳