خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشدکه ترسم دوست جویان را به کویش رهبری باشد
۲
نمی گیری به خون خلق بی پروانگاهان راتواند بود یا رب بعد محشر محشری باشد؟
۳
چه گویم سوز دل با چون تو غم نادیده بدمستی؟مثالی وانمایم گر کباب و اخگری باشد
۴
رسد هر روزم از خلد برین ناخوانده مهمانیجحیم من گر از داغ بهشتی پیکری باشد
صفحهٔ ۱ از ۳