شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شوخی چشم حبیب فتنه ایام شدقسمت بخت رقیب گردش صد جام شد
۲
تا تو به عزم حرم ناقه فگندی به راهکعبه ز فرش سیاه مردمک احرام شد
۳
پیچ و خم دستگاه کرد فزون حرص جاهریشه چو آمد برون دانه ما دام شد
۴
هست تفاوت بسی هم ز رطب تا نبیذلذت دیگر دهد بوسه چو دشنام شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth